ما آن را تشدید تنش مینامیم، آنها وحشت میبینند
«وقتی داشتم میرفتم دنبال پسر کوچکم، یوسفِ ۱۰ ساله، یک پیام از پسر بزرگم، مسیحِ ۱۴ ساله، گرفتم: «مامان، زدند. بهم زنگ بزن. » اما تلفنها کار نمیکردند. وقتی بالاخره به او رسیدم، در زیرزمین مدرسه با دوستانش بود. بعضیها وحشتزده بودند. بعضیها گریه میکردند. به او گفتم: «بابا داره میاد.» ساکت شد و پرسید: «این جنگه؟» با این سؤال، همهچیز برای مریم که همراه دو پسر و همسرش در تهران زندگی میکند، تغییر کرد. خیابان، پر از کودک بود. بعضیها میدویدند. بعضیها همانجا ایستاده بودند، منتظر والدینی که نمیتوانستند به آنها برسند. ترافیک قفل شده بود و ترس همهجا را گرفته بود. «مسافتی که معمولاً ۱۵ دقیقه طول میکشد، یک ساعت و نیم شد. ماشین را نگه داشتم و دویدم. قلبم آنقدر تند میزد که صدایش را میشنیدم. وقتی به یوسف رسیدم، فقط آرام بغلش کردم.» اما این آرامش دوام نیاورد. در روزهای بعد، صدای جتها و بمباران بخشی از زندگی روزمره شد. ترس به شبها، به لحظههایی که باید امن باشند، نفوذ کرد. در سراسر خاورمیانه، موج جدید درگیری، آسیب ویرانگری به کودکان وارد کرده است. گزارشها حاکی از کشته شدن صدها کودک در هفتههای اخیر است و بسیاری دیگر زخمی شدهاند. صدها هزار کودک نیز مجبور به ترک خانههایشان شدهاند و بسیاری اکنون در شرایط آوارگی زندگی میکنند. مدارس و بیمارستانها بهطور فزایندهای تحت تأثیر قرار گرفتهاند و خدمات حیاتی مختل شده و جان کودکان به خطر افتاده است. طبق قوانین بینالملل بشردوستانه، کودکان و زیرساختهای غیرنظامی باید همیشه محافظت شوند، اما این تعهدات رعایت نمیشوند. برای بسیاری از کودکان، مواجهه با خشونت یک اتفاق واحد نیست، بلکه تجربهای تکرارشونده است که اثرات بلندمدتی بر سلامت روان و احساس امنیت آنها میگذارد.