فرزندپروری در زمان شرایط درگیری: داستان یک خانواده از تهران
تهران، جمعه، 23 خرداد – صبح زود روز جمعه، سکوت صبح، با صدای انفجار شکسته شد و یک عملیات نظامی شدید علیه تهران رخ داد. در ادامه، حملات اسرائیل به ایران مناطق مسکونی را هدف قرار داد، که منجر به کشته و زخمی شدن غیرنظامیان، از جمله کودکان، و آسیب به زیرساختهای غیرنظامی شد. محمد حسن ابراهیمی که به عنوان یکی از کارمندان کمکی با یونیسف ایران کار میکند، و همسرش به صورتی روشن متوجه شدند که اتفاق ناگواری افتاده است. آقای ابراهیمی که یک پدر 44 ساله است می گوید: "ما بلافاصله متوجه شدیم که اتفاق جدیای در حال رخ دادن است"، "خوشبختانه، دخترانمان هنوز خواب بودند. آنها صداها را نشنیدند، حداقل در ابتدا." اما با گسترش اخبار درگیری بر روی رسانه ها، دخترانمان ساره، ۱۲ ساله، و خواهر کوچکترش حسنا، که تنها دو سال و نیمه است، به سرعت سوالات نگرانکننده ای پرسیدند. برای خانوادههایی مانند ابراهیمیها، این پرسش ها به معنای آغاز ترس، عدم اطمینان و یک وقفه ناگهانی از زندگی عادی بود؛ آن هم در حالی که همه سعی میکردند سلامت عاطفی و روحی فرزندانشان را حفظ کنند. ساره اولین کسی بود که پرسید:"پدر، چه اتفاقی افتاده؟" محمد حسن و همسرش تصمیم گرفتند وضعیت در حال وقوع را به وضوح و آرامی توضیح دهند. بنابراین پاسخ داد: "امروز صبح یک حمله نظامی اتفاق افتاد". "ممکن است ادامه یابد و ما باید آماده باشیم و در کنار هم بمانیم." حسنا، اگرچه خیلی خردسال است که به آسانی متوجه اتفاقات شود، به دقت احساسات خواهرش را تقلید میکند. "از آنجا که او احساسات خواهرش را متوجه می شود و آنها بسیار به لحاظ روحی به یکدیگر نزدیک هستند، من و همسرم بیشتر بر مدیریت استرس ساره تمرکز کردیم تا حسنا نیز آرام بماند"، محمد حسن توضیح میدهد. حمایت از فرزندانمان از طریق گفتگوهای صادقانه: با گذشت روزها و افزایش تعداد زیاد و مهیب حمله هوایی، موجب ایجاد یک فضای عاطفی امن شد و همه خانواده بر آن تمرکز کردیم. خانواده ابراهیمی به ساره فضای مناسب دادند تا سوال بپرسد: چرا کشورها به جنگ میروند؟ جنگ به خانه ما خواهد آمد؟ بعد چه خواهد شد؟ "ما به همه چیز به وضوح و آرامی پاسخ دادیم"، محمد حسن ادامه می دهد. " به او گفتیم که اینها واقعیتهای دنیای ما هستند و گاهی اوقات بین کشورها اتفاق میافتد و ما نمیتوانیم آن را کنترل کنیم. ما باید آرام بمانیم و از مکانهایی که این اتفاقات در حال رخ دادن هستند فاصله بگیریم". آقای ابراهیمی می گوید: "من اجازه ندادم هیچ سوالی بیپاسخ بماند و تا جایی که میتوانستم حمایت، امنیت و مراقبت به ساره و حسنا نشان دادم. صدای انفجار و امنیت در خانه: در روزهای بعدی صداها بلندتر و بلندتر شدند."صداهای انفجارها و جنگ با گذشت روزها، شدیدتر شد و همچنین نیاز به ایجاد امنیت بیشتر در خانه." ما میتوانستیم جتهای جنگی را که از بالای سر پرواز میکردند و انفجارهای عظیم را هر ساعت بشنویم"، محمد حسن این اتفاقات را به خوبی به یاد میآورد. شب ها، خانواده میتوانستند از پنجرهها نورهای چشمکزن سیستم دفاعی دفاعی را ببینند و صدای حرکت هواپیماهای نظامی را در بالای سر بشنوند. "ما از ساره خواستیم که کنار پنجره نایستد و به او اطمینان دادیم که سیستمهای دفاع هوایی چگونه کار میکنند"،" در واقع ما حقیقت را پنهان نکردیم، اما فرزندانمان را با حمایت و مراقبت مطمین کردیم که در کنارشان هستیم". حتی درمیان یک وضعیت اضطرابآور و ترسناک، راههایی برای زنده ماندن و خوشحال نگه داشتن فرزندانتان وجود دارد، مانند لحظات با هم بودن و همراه هم بودن درزمان ترس و ناامنی. حفظ برنامه روزانه و ایجاد لحظات شاد: خانواده ابراهیمی برای برای کمک به فرزندانشان و اینکه آنها احساس امنیت و ثبات کنند – و حفظ حس عادی بودن روزانه را داشته باشند –بر حفظ یک روال روزانه تمرکز کردند. "اولین و مهمترین کاری که انجام دادیم صحبت و گفتگو با فرزندانمان بود"، محمد حسن میگوید. "فعالیتهای دیگری که به ما کمک زیادی کرد شامل مشغول کردن آنها به کارهای روزمره خانه، پختن غذاهای مورد علاقهشان، بازی کردن با هم، تنظیم احساسات و آرام ماندن، گوش دادن به موسیقی و تماشای فیلم – و در آغوش گرفتن آنها بود." آنها همچنین فضایی برای بازی و تحرک در خارج از خانه ایجاد کردند – البته زمانی که وضعیت بیرون منزل امن بود و اجازه میداد. "در روزهای اول، ما بچهها را به یک پارک امن بردیم که بتوانند با دیگر کودکان بازی کنند. همچنین چند روز را خارج از تهران با پدربزرگ و مادربزرگشان گذراندیم"، "دور بودن از هرج و مرج و همه صداهای مزاحم در تهران به بچهها کمک کرد تا حس عادی بودن را بازیابند."